تبليغاتX
فردای نو

فردای نو

داستان ...شرح احوال شخصی و نظرات اجتماعی

مدارسی با دوربین

در حاشیه ی نصب دوربین در مدارس 
+ نوشته شده در  88/07/18ساعت 19:2  توسط محمد طاهری   | 

امجد ما در مشهد

شیخنا محمود امجد به مشهد خواهد آمد و مدت هشت روز از وجودش بهره خواهیم برد

جهت اطلاع دوستان ایشان مجلس وعظی با حضور این عالم فرزانه در

حسینیه مرحوم محمد تقی بجنوردی

واقع در مشهد . خیابان امام خمینی . کوچه سجادی . سجادی 4 .

زمان : از روز یکشنبه (88/5/11) لغایت جمعه (88/5/16)

صبح ها از ساعت 5:45 لغایت 7 برگزار خواهد بود

...خانمها هم می توانند تشریف فرما شوند ...



+ نوشته شده در  88/05/09ساعت 2:25  توسط محمد طاهری   | 

داستان کوتاه : آب پاشی

داستان کوتاه : آب پاشی

کسی را دیدند که زیر باران ،ابریق (آفتابه)بدست گرفته و به عادت هر روزه جلوی دکان خویش آب 

می پاشد . به وی گفتند : " این چه کارسخیفی است زیر باران ؟! " پاسخ داد : " مشتری به آب پاشی من به دکان وارد شود نه به آب پاشی آسمان "

+ نوشته شده در  88/04/04ساعت 9:38  توسط محمد طاهری   | 

سوال و جواب

، از مردم دنيا سوالي پرسيده شد و نتيجه آن جالب بود

سؤال  از اين قرار بود: نظر خودتان را راجع به راه حل كمبود غذا در  ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟

 و جالب اینکه كسي جوابي نداد 

چون در آفريقا كسي نمي دانست 'غذا' يعني  چه؟

در آسيا كسي نمي دانست 'نظر' يعني چه؟

در اروپاي شرقي كسي نمي دانست 'صادقانه' يعني چه؟

در اروپاي غربي كسي نمي دانست 'كمبود' يعني چه؟

و در آمريكا كسي نمي دانست 'ساير كشورها' يعني چه؟

+ نوشته شده در  87/12/11ساعت 12:45  توسط محمد طاهری   | 

سفر به اصفهان

با گروهی از همکارانم در روابط عمومی برای شرکت در دوره آموزشی فشرده ای به اصفهان رفتیم  . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/09/16ساعت 7:59  توسط محمد طاهری   | 

داستان کوتاه : مانده

داستان کوتاه : مانده

هنوز در نیمه باز بود که سرش را از لای در داخل کرد و گفت : " من می رم ساعت ۸ برمی گردم حاضر باش با هم بریم قدم بزنیم . . .  بارون قشنگی میاد حیفه که . . . "

و دو سه بار درست مثل همیشه  دستش را به علامت خداحافظی باز و بسته کرد و رفت .

الان درست هشت سال و چهار ماهه که من حاضرم اما او هنوز برنگشته است .  

+ نوشته شده در  87/08/22ساعت 7:42  توسط محمد طاهری   | 

داستان کوتاه : ماه رمضون

. . . پنجره رو باز کرد .

ته مونده ی نونای سفره  دیشب رو که ریز ریز کرده بود و کمی از برنجای سفره ی سحری رو قبل از رفتن به مدرسه روی طاقچه ی پشت پنجره ریخت .

هر روز وقتی از مدرسه برمی گشت پشت پنجره رو نگاه  می کرد که ببینه کبوترا و  گنجشکا غذاهایی رو که براشون ریخته خوردن یا نه ؟

اما چند روز بود که همه نون ریزه ها و برنجا ، همون طوری مونده بود و از شدت آفتاب خشک خشک شده بودن .

صدای رادیو بلند شد : ربنا لا تزغ قلوبنا . . . بعد اذهدیتنا . . .

همه داشتن سفره افطار رو پهن میکردن . یکی خرما توی بشقاب می چید . صدای زیر لب مادر که در حال آش ریختن توی کاسه ها برای همه مریضا و گرفتارا دعا میکرد به گوش می رسید . نون تازه ای که پدر خریده بود کنار پنیر تبریزی و سبزی چشمک می زد . . . : اذان مغرب به افق مشهد . . . الله اکبر . . .

. . . مادر به همه خرما تعارف کرد . لحظاتی بعد ، مو قعی که همه منتظر بودن تا چایی ریخته بشه ، صدای ممتد و خفیف : تیک ، تیک ، تیک ، به گوش می رسید .

بلند شد . پشت پنجره رفت . . .

چند تاکبوترسفید قشنگ و چهار پنج تا گنجشک کوچولو پشت پنجره مشغول خوردن نون ریزه ها و برنجا بودن . . .

. . . خندید : پس درست فهمیده بودم : پرنده ها هم روزه میگیرن . . .

 

+ نوشته شده در  87/06/23ساعت 18:1  توسط محمد طاهری   | 

بهساز را شروع کردیم

طرح ضربتی بهساز یکی از منحصر به فرد ترین و سنگین ترین طرحهای شهری است که در نوع خود در کشور بی نظیر است . شهرداری مشهد بر آن شده تا با کمک دانشجویان معماری و شهرسازی که در دانشگاههای مشهد در حال تحصیلند پیاده روها نور پردازی کف سازی و مبلمان شهری ۴۰ معبر (خیابان ) مشهد را بهسازی کند و دانشجويان پس از ارائه طرح براي بهسازي محيطي اين معابر بر اجراي آن توسط شهرداري نيز نظارت داشته باشند . این طرح حواشی بسیاری داشته و دارد و شاید در ابتدا گمان نمی رفت با چنین کار سنگینی مواجه شویم . البته حمایتهای بی دریغ شهردار مشهد از این طرح موجب دلگرمی است اما همینکه یک سر طرح به دانشجویان بر می گردد مشکلات خاصی را برای آن ایجاد کرده است . از آن جمله نوع پوشش دانشجویان است که به هر حال با ضوابط اداری شهرداری همخوانی ندارد و دائما در این مورد با بخشهای نظارتی شهرداری مذاکره داریم . خوب است دانشجویان هم بپذیرند که در محیط کار نه می شود و نه میتوان با لباس عادی یا میهمانی ظاهر شد و این هنرمندی آنها خواهد بود اگر بتوانند با همین محیط (که البته اشکالات فراوان اداری و تخصصی هم دارد ) سازگاری بیشتری پیدا کنند به امید اصلاحات و به امید خدمت به مشهد . این ۴۰ خیابان نیز تنها برای نمونه و پایلوت آغاز شده و شهرداری قصد دارد این جهاد بهسازی را در مشهد ادامه دهد . به طوری که از هم اکنون برای ۴۰ خیابان بعدی نیز مکاتبات شهرداريهاي مناطق آغاز شده است . دانشجويان نيز كه متاسفانه تا كنون چندان مورد اعتماد مديريت شهري واقع نشده اند همه توان و تخصص خود را بكار گرفته اند . مديران عالي شهرداري نيز از اين طرح و عملكرد ماها در ستاد طرح ضربتي بهساز راضي به نظر مي رسند . معاونت ستاد در اين طرح با من است و من به این طرح خیلی خوش بینم و احساس بسيار خوش آيندي دارم از اينكه فرصت عالي اي فراهم شده تا بتوانم به مشهدي كه خيلي بيشتر از اين بايد زيبا باشد و خيلي بهتر از اين پذيراي توريست و زائر باشد خدمتي در خور بكنم . احساس اينكه ميتواني براي شهرت و براي مردمت مفيد باشي را قبلا به اين شيريني تجربه نكرده بودم . خدا كند كارمان به سامان و مطلوب به انجام رسد .

+ نوشته شده در  87/06/14ساعت 9:0  توسط محمد طاهری   | 

وقتی در خلا باشی

. . . وقتی در خلا باشی منتظر حادثه ای نیستی . . . وقتی در خلا باشی برایت بی مهری دوستان ۱۵ ساله هیچ بلکه شیرین است . . . وقتی در خلا باشی از قضا از تنهائی بیشتر از جمع حض می بری . . . وقتی در خلا باشی آدمها برایت اصالتی ندارند . . . مفاهیم اصالتهای عمیقی پیدا میکنند . . . وقتی در خلا باشی از کتاب بیزار می شوی . . . وقتی در خلا باشی محبوب معنا ندارد  . . . وقتی در خلا باشی گرما و سرما بازیچه ایست برایت . . . وقتی در خلا باشی از اینکه آدمها خیال کنند دارند از تو بهره می برند خیلی خشمگین نمی شوی . . . وقتی در خلا باشی داشتن یا نداشتن . . . خوردن یا نخوردن . . . خوابیدن یا نه  . . . طعم گس یکنواختی دارد برایت . . . وقتی در خلاباشی همه چیز برایت خالی از ارزش . . . خالی از بها . . . خالی از وزن . . . خالی از اهمیت . . . خالی از احترام . . . خالی از وجوب . . . خالی از حرمت . . . و خالی از کرامت و عظمت خواهد شد . . . وقتی در خلا باشی . . . بهترین کلام که میشنوی . . . همین شب بخیر دم خواب است . . . که شاید فردا از خلا به جهانی دیگر بخزی . . .

+ نوشته شده در  87/05/31ساعت 14:2  توسط محمد طاهری   | 

هوا دلگیر . . . درها بسته . . . سرها در گریبان ؛ دستها پنهان

. . . و نوشتم این را از اخوان ثالث و اشک ریختم . . .

باور کنید حتی اگر بارها خوانده باشید باز هم ارزش خواندن دارد . . .

گویی از جنس حکمت است . . . مرا به اوج می برد :

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت . . . سرها در گریبان است . . .کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را . . . نگه جز پیش پا را دید؛ نتواند؛ که ره تاریک و لغزان است ... وگردست محبت سوی کسی یازی ؛به اکراه آورد دست از بغل بیرون . . . که سرما سخت سوزان است . . .

نفس کز گرمگاه سینه می آید بیرون ابری شود تاریک . . .چو دیوار ایستد در پیش چشمانت. . . نفس کین است پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ . . .  

مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین . . . هوا بس ناجوانمردانه سرد است . . . آی . . .دمت گرم و سرت خوش باد . . . سلامم را تو پاسخگوی . . . در بگشای !

منم من میهمان هر شبت . . . لولی وش مغموم . . . منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور . . . منم  دشنام پست آفرینش . . . نغمه ی ناجور . . .

نه از رومم . . . نه از زنگم . . . همان بی رنگ بی رنگم . . . بیا بگشای در . . . بگشای . . . دلتنگم . . .

حریفا . . . میزبانا . . . میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد . . .

تگرگی نیست . . . مرگی نیست . . . صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است . . .

من امشب آمدستم وام بگذارم . . . حسابت را کنار جام بگذارم . . .

چه می گویی که بیگه شد . . .سحر شد . . . بامداد آمد ؟

فریبت می دهد . . . بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست . . . حریفا ! گوش سرما برده است این . . . یادگار سیلی سرد زمستان است . . . وقندیل سپهر تنگ میدان . . . مرده . . . یا زنده . . .

به طاغوت ستبر نه توی مرگ اندود پنهان است . . .

حریفا . . . رو چراغ باده را بفروز . . . شب با روز یکسان است . . .

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت . . .

هوا دلگیر . . . درها بسته . . . سرها در گریبان ؛ دستها پنهان . . . نفسها ابر. . . دلها خسته و غمگین . . .درختان اسکلتهای بلور آجین . . . زمین دل مرده . . . سقف آسمان کوتاه . . . غبار آلوده مهر و ماه . . . زمستان است . . . 

 

 

+ نوشته شده در  87/04/18ساعت 17:23  توسط محمد طاهری   | 

دکتر باغستانی (که به حق از بهترین اساتید تاریخ اسلام خراسان و بلکه ایران است و آشنایی اش با دروس حوزوی و نیز مباحث جدیددر حوزه ی روشنفکری موجب نوع خاصی از  تحلیل های تاریخی شده است ) زمانی که به خاطر مسائل کاری و مالی گرفتار شده بودم و از همه رو مشکل به من رو کرده بود توصیه ای کرد که بعدها مثل شراب ناب مستم کرد . فرمود در این زمانهایی که مشکلات پیرامونت را می گیرد خواندن کتابها واشعار عرفانی ومداقه در آنها آرامت می کند . . . گفت و خوش گفت

. . . و هنوز من بدین نمط مشغولم :

 

شاعری فرموده :

چو رسي به طور سينا أرِنيِ مگو و بگذر

كه نيرزد اين تمني به جوابِ لَن تَرانِي

 

 ديگري گفت:

 

چو رسي به طور سينا ، أرِني بگو و مگذر

چه خوش است از او جوابي ، چه تَري چه لَن تَراني

 

و ديگري :

 

أرِني كسي بگويد كه تو را نديده باشد

تو كه با مني هميشه، چه جواب لَن تَراني؟!

 

وعلامه طباطبائي  فرمود:

سحر آمدم به كويت  که ببینمت نهانی        ارنی گفتی دوهزار لن ترانی

+ نوشته شده در  87/04/10ساعت 9:48  توسط محمد طاهری   |