تبليغاتX
فردای نو

فردای نو

داستان ...شرح احوال شخصی و نظرات اجتماعی

همه چی آرومه !


جمعه . . . اخبار ساعت 14 . . . تلویزیون . . . شبکه یک . . . به خدا ذره ای اغراق نکردم در نوشتن :

گزارشگر رفته توی بازار تبریز :

آقا وضعیت بازار چه طوره ؟  خوبه . از صبح خیلی شلوغ بوده

خانوم قیمتهای چه طوره ؟ خیلی ارزونه . . . با لهجه ی ترک

 آقا دارین چی خالی میکنین ؟ برنج  . . . چقدر برنج در هفته برنج میارین بازار؟  زیاد می یاریم !

گزارشگر بعدی رفته در بازار سننندج :

کار و بار چطوره ؟ الحمدلله خوبه . . . در حین صحبتهای طرفین موزیک کردی شاد ! 

حاج آقا دارین چه کار می کنین ؟ داریم بمناسبت هفته وحدت لباس می خریم  . . .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

من دیگه هیچی نمی گم . . .


+ نوشته شده در  90/11/07ساعت 14:8  توسط محمد طاهری   | 

درسهایی برای امروز . یک

نمی دانم چطور شد یاد این نقل های تاریخی افتادم

شاید بخاطر قرابت زمانی با شهادت امام مجتبا _ سلام بر او _

دو نقل تاریخی وجود دارد :

در زمان جنگ جمل ( که عایشه سوار بر شتر شده بود ) یا (سالها بعد ) زمانی که سوار بر قاطری شده بود و ممانعت می کرد از دفن حسن بی علی در کنار جدش رسول خدا

گویا ابن عباس ( یا شاعری ) در این رابطه گفته است :

 

            تجملت تبغلت و لو عشت تفیلت ( همگی به کسر ت آخر)

                                                                               لک التسع من الثمن و فى الکل تصرفت

 :

روزی سوار بر اشتر می شوی ، روزی سوار بر قاطر می شوی و اگر زنده بمانی روزی سوار بر فیل خواهی شد (کنایه از اینکه روزی مانند ابرهه به خانه ی خدا هم حمله خواهی کرد )

تو یک نهم از یک هشتم ارث پیامبر برای همسرانش سهم داری اما در همه اش تصرف کردی ( پیامبر 9 همسر داشتند و سهم زن از ارث یک هشتم است بنابراین یک هشتم تقسیم بر نه می شود )

و مصراع دوم کنابه از این دارد که بیش ازحد،پای خود را از گلیمت دراز کرده ای و در همه چیزدخالت می کنی


 تاریخ ، چقدر درس دارد برای امروز ما  . . .


+ نوشته شده در  90/11/02ساعت 10:53  توسط محمد طاهری   | 

استشمام !


 اول :

به خیال من تمام سیاست ها ، برنامه ها ، استراتژی ها ، اقدامات و تهیه و تامین زیر ساخت ها و چارچوب های زیست اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی توسط یک دولت یا نظام مدیریتی  اگر منتهی به دو نتیجه برای مردم یک کشور نشود باطل است :

       آرامش     و     امیدبه آینده 

دوم :

 در شرایط عجیبی هستیم که هر کس به اندازه ای که دارائی دارد ، نگران وضعیت آتی خویش و دنبال راه چاره ای برای پایدار کردن منابع خود است ،

در شرایطی به سر می بریم که هر روز یکی از مسئولین و مدیران عالیرتبه علیه دیگری فریاد بر می آورد و سخنان و رفتار او را تخطئه می کند ،

در اوضاعی تنفس می کنیم که هر روز مسائلی از جنس فساد اقتصادی ، دروغ گوئی ، جعل مدارک تحصیلی و اتهامات بزرگ علیه  برخی از مدیران کشور ، رسانه ای می شود ،

در زمانی که حتی نماینده ی مجلس امنیتی برای طرح دیدگاه و انتقادات خود علیه دولتی پر از ایراد ندارد ،

در بحبوحه ای که یک تاجر کهنه کار وقدیمی ؛ قحطی را برای کمتر از یکسال دیگر پیش بینی می کند .

 و . . . سر انجام در زمانه ای که باز هم باید منتظر یک اتفاق دیگر برای ثبات اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور باشیم ،  (. . . انتخابات مجلس را می گویم )


سوم :

 با وجود همه ی این شرایط ، به خیال من ؛ دست آورد روانی اتفاقات امروز و دیروز کشور برای مردم چیزی نخواهد بود الا :          

یاس ، افسردگی ، نفاق 

و ما شرایط خوبی نخواهیم داشت ، اگر خیلی زود نتوانیم یاس مردم را به امید ، افسردگی شان را به نشاط و نفاق را به یک رنگی و خودبودگی برگردانیم

 استشمام های قوی بوهای بدی را در راه می دانند . . .

                                                

+ نوشته شده در  90/10/22ساعت 10:32  توسط محمد طاهری   | 

اندر نقد حاکمان و ناکارآمدی ما !



  امروز دوست عزیزی تعریف می کرد که سر کلاس کارشناسی ارشد ام بی ای در دانشگاه یکی از شهرهای کوچک خراسان رضوی ، بارها ، چند نفر از اساتید ، مباحث  و انتقادات تندی در خصوص ولایت فقیه و حجاب و انتخابات مطرح کرده بودند

. . . مخالفت با اصل ولایت فقیه سر کلاس کارشناسی ارشد . . . عجیب بود برایم

چطور می شود دانشگاههای مهم را خالی می کنیم از اساتیدی که حتی نقادی های اقتصادی به دولت دارند و در دانشگاههای کوچک و تابع به همین راحتی انتقاد و مخالفت با ولایت فقیه طرح می شود . . . 

گرچه فارغ از هر سلیقه ی سیاسی ، به خیال من هم اکنون در سطح جامعه ( آکسان می گذارم : در سطح جامعه) انتقاد از رهبری بیش از آنکه مدلل و دارای براهین باشد ، یک ژست محسوب می شود .

ژستی که وقتی تاریخ سیاسی ایران را می خوانیم ، گویا ، سابقه ای دیرینه دارد .

به خیال من ، ایرانیان تا در نیابند که بیش و پیش از آنکه به فکر و دنبال انتقاد از حاکمان باشند کار شخص خویش را به تر و به سامان تر انجام دهند ، ما سالهای آتی نیز هرگز روی توسعه یافتگی را نخواهیم دید .

تا همیشه ای که تاریخ سیاسی ایران ( در صد سال اخیر ) یاد می آورد ، مردم ، حاکمان را علت العلل عقب ماندگی ، تداوم ادبار و بی سامانی زیست خود می شمردند ، به خیال من اما ؛ انتقاد از حاکمان آنجائی مطلوب و معقول است که هر کدام از ما گامی برای توسعه ، پیشرفت ، عدالت و خدمت برداشته باشیم . 

این در حالیست که اغلب ما، آنچنان که حتی مدیر بالا دست و نیروی انسانی زیر دست  از ما تا حد مطلوب رضایت داشته باشند کار نکرده ایم . 

من اغلب به این نکته فکر می کنم که ایران چیزی ساخته شده از اهالی کرات و سیارات دیگر نیست !

ایران ؛ همین ماهائیم . . .

همین ماهائی که خیلی خیلی بهتر می توانیم کار و خدمت کنیم و به دلایل واهی دریغ می کنیم .

خدا کند ایرانمان همیشه با ایرانیانی استوار بماند که هر تقصیری را در عدم پیشرفت بر گردن حاکمان نمی اندازند .

+ نوشته شده در  90/10/20ساعت 0:8  توسط محمد طاهری   | 

ب . . . ح . . . ت


   چند روز پیش یکی می گفت :

                                 "  سالهاست دائم می گوئیم : " در این برهه ی حساس تاریخی . . . "

      

    . . . و شاید این روزها واقعا دیگه " برهه ی حساس تاریخی "  باشه  . . . کی میدونه ؟


+ نوشته شده در  90/10/16ساعت 0:25  توسط محمد طاهری   | 

داستان کوتاه :


 ابهام

آپارتمان بالائی مدتها خالی افتاده بود .

یکی می آمد ، اما نمی توانست اجاره بدهد .

یکی می آمد صاحب خانه خوشش نمی آمد .

دیگری می گفت آسانسور ندارد نمیخواهم.

دو سال به همین وضع گذشت .

همین چند روز قبل ، بالاخره یک خانواده چهار نفری آمدند .

سر و صدای شبهای اول طبیعی بود . تا قاب نصب کنند روی دیوار . . . تا میزها و تخت ها و کمدها را بگذارند.

                 . . . تا بچینند خانه را .

شبهای بعد ، زن و مرد طاقت نیاوردند . بالا رفتند :

" سر و صدای شما خیلی داره ما رواذیت می کنه،

                                                     صدای گروم گروم میاد پائین . سرمون درد گرفت . . ."

- " ببخشید ! من دائم به این بچه ها می گم ندوید به خدا گوش به حرف نمی دن ، خونه کوچیکه اینها هم توی سن بازی ، چشم ، چشم . بازم سعی می کنیم رعایت کنیم .شما ببخشید "

. . . با تلخکامی پله ها را  آمدند پائین .

                                          . . . پانزده سال بود ازدواج کرده بودند اما بچه دار نمی شدند


+ نوشته شده در  90/10/09ساعت 9:29  توسط محمد طاهری   | 

ایرانیان زیر ده سال . . .


  کتاب اخیر محمود سریع القلم به نام "  اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار " گرچه حاوی نکات بسیار خوبی است و در بردارنده نکات بسیار خوبی که خصوصا برای امروز احوالات ایران ما بسیار درست است اما به خیال من قدری دچار تکرار فزاینده در محتوا شده است . . . از هر چه بگذریم از این چند جمله ی خوب پشت جلد کتاب اش نمی شود به راحتی گذشت :

تقدیم به ایرانیان زیر ده سال، که در آینده

برای کسب ثروت، به نهاد دولت نزدیک نخواهند شد؛

برای افزایش قدرت کشور، ثروت تولید خواهند کرد؛

ظرفیت نقدپذیری و اصلاح تدریجی را در خود پدید خواهند آورد؛

از فرهنگ واکنش‌های سریع به خویشتن‌داری، ارتقاء فرهنگی پیدا خواهند کرد؛

از فرهنگ شفاهی و غیردقیق به فرهنگ مسئولانة مکتوب انتقال تمدنی پیدا خواهند نمود؛

از رفتارها و کارهای کوتاه‌مدت به گسترة درازمدت، رشد فکر پیدا خواهند کرد؛

تضعیف، تخریب و انتقام را از فرهنگ سیاسی خود حذف خواهند نمود؛

به رشد فردی و استقلال فکری از طریق مطالعه حداقل دو ساعت در روز روی خواهند آورد؛

برای ایرانیانِ دیگر از رانندگی گرفته تا کسب قدرت، حقوق قائل خواهند شد؛

از رشد و موفقیت دیگران به طور واقعی خوشحال شده و درس خواهند آموخت؛

غرور بی‌جا، حسادت و ناجوانمردی را به سکوت، احترام و گذشت تبدیل خواهند کرد؛

دروغ‌گویی و وارونه جلوه‌دادن واقعیت‌ها را از نظام معاشرتی خود با دیگران حذف خواهند نمود؛

برای کسب قدرت، به اصل رقابت و فرصت برای دیگران اعتقاد خواهند داشت؛ و پس از رسیدن به قدرت، فقط دورة محدودی، صرفاً برای تحقق کارهای بزرگ، در قدرت خواهند ماند.

+ نوشته شده در  90/09/30ساعت 22:30  توسط محمد طاهری   | 

شیطان !

این داستان معرکه است . من ننوشتم و نویسنده اش را نمی دانم کیست . . . عالیست :


امروز ظهر شیطان را دیدم !

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت.

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند.

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود برتری زمن !

+ نوشته شده در  90/09/23ساعت 9:18  توسط محمد طاهری   | 

دوستان من و روضه امام حسین علیه السلام


 یک دوستی دارم ، خودش که روضه نمی ره هیچ ، وقتی کسی هم می ره روضه مسخره اش می کنه


یک دوست دیگه دارم اصلا پاشو نه به مسجد می ذاره نه به حسینیه نه به هیچ مراسمی مانند اینها . یه وقتی توی یه نمازخونه ای نذری می دادن . بهش گفتم بیا بگیر گفت برام بفرست . من همچنین جاهایی نمیام .


یک دوست دیگه دارم که گاه گاهی میاد روضه اما اولا با لباسهای شاخص میاد ( شب عاشورا با لباس سبز فسفری روشن ! ) ثانیا بعد از روضه شروع می کنه به مسخره گرفتن حرفهای روحانی سخنران و مداحان .


دوست دیگه ای هست که از فرط خواندن کتب فلسفی و رمان و تحلیلی هر وقت ( بعد از مدتها ) میاد روضه مات و مبهوت فقط نگاه می کنه به سخنران و مداح


یک دوست دیگه هم دارم که کلا توی روضه و سینه زنی و مداحی نفس می کشه

 

تشخیص اینکه در عالم واقع کدام یک از این افراد ( که دلایل رفتارهایشان را دقیقا و عمیقا نمی دانیم ) ترجیح دارند بر دیگری واقعا دشوار است  . . . 

+ نوشته شده در  90/09/15ساعت 9:44  توسط محمد طاهری   | 

مصداق انسانیت




 


دکتر مرتضی شیخ ، پزشک انسان دوستی است که
سالها قبل در مشهد مشغول طبابت بود و کسی از اهالی مشهد نیست که نامی و خاطره اي از او نشنیده باشد .

دکتر شیخ از مردم پول نمی گرفت و هر کس هرچه می خواست توی صندوقی که کنار میز دکتر بود می‌انداخت و چون حق ویزیت دکتر 5 ریال تعیین شده بود ( خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آنزمان) ، اکثر مواقع ، سر فلزی نوشابه به جای پنج ریالی داخل صندوق انداخته میشد و صدایی شبیه انداختن پول شنیده می‌شد.


 خانومی از اهالی مشهد به نقل از دختر دکتر شیخ تعریف می کرد:" روزی متوجه شدم ، پدر مشغول شستن و ضد عفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است!

با تعجب گفتم : پدر بازیتان گرفته است؟ چرا سر نوشابه ها را می شورید؟

او گفت : دخترم ، مردمی که مراجعه می کنند باید از سر نوشابه‌های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند ، این سر نوشابه‌های تمیز را آخر شب در اطراف مطب می‌ریزم تا مردمی که مراجعه می کنند از اینها که تمیز است استفاده کنند. آخر بعضی‌ها‌ خجالت می‌کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند ."



- خاطره ای  از يك سبزي فروش  :  زمانی كه دكتر در محله سرشور مطب بازكرده بود و من هنوز ايشان را نمي شناختم . هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من مي آمد و قيمت سبزيها را يادداشت مي كرد اما خريد نمي كرد ، پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با كمي پرخاش به او گفتم : مگر تو بازرسي كه هر روز مي آيي و وقت مرا مي گيري ؟ وي گفت : خير ، من دكتر شيخ هستم و قيمت سبزيجات را براي آن مي پرسم تا ارزانترين آنها را براي بيماران خودم تجويز كنم .

- خاطره ای از دكتر حسين خديوجم : روزي در مطب دكتر شيخ بودم و او براي بيمارانش آب پاچه تجويز مي كرد . از ايشان پرسيدم چرا بجاي سوپ جوجه ، آب پاچه تجويز مي كنيد ؟ ايشان گفتند : چون براي جبران ضعف بدن بيمار مانند سوپ جوجه موثر است و مهمتر آنكه پاچه گوسفند ارزان است

- روزي مردي از دوستان دكتر از ایشان سئوال مي كند  : شما چرا با اين سن و خستگي ناشي از كار از موتور سيكلت استفاده مي كنيد؟ دكتر در جواب مي گويد :منزل مريض هايي كه من به عيادتشان مي روم آنقدر پيچ در پيچ است و كوچه هاي تنگ دارد كه هيچ ماشيني از آن نمي تواند عبور كند ، بنابراين مجبورم با موتور به عيادتشان بروم .

این هم بنای معروف بیمارستان دکتر شیخ در مشهد ، که در محل همان مطب قدیمی ایشان ساخته شد . 

روحش شاد و رفتار نیک اش الگوی ما باد

+ نوشته شده در  90/09/04ساعت 16:25  توسط محمد طاهری   | 

عنایت فنا رفته !!

عنایت فانی یکی از مجربان و معاون بی بی سی فارسی است که  موضع ضد نظام و حاکمان جمهوری اسلامی در رفتار برنامه سازی و گفتگوهای او بخوبی هویداست .

به جرات می توانم بگویم کمتر برنامه ای از او دیده ،شنیده یا خوانده ام که نتیجه ی انتهائی آنرا نشود از لحظات اولیه ی گفتگو حدس زد .

جالب آنجاست که وقتی حتی برنامه هایش ارتباط موضوعی به ایران و سران کشورمان نداشته باشد آنرا به طرز غیر قابل باوری به موضوعات مبتلابه ، مرتبط می کند و به شیوه ای ناشیانه نتیجه هایی را که می خواهد می ستاند .

ناگفته نماند که لحن استرس زا و نوع اداره ی برنامه هایی نظیر " صفحه دو" و " به عبارت دیگر" را نیز اصلا دوست ندارم  و اجرای او را (بر خلاف اکثر مجریان بی بی سی) چندان حرفه ای نمی دانم .

القصه ، چهارشنبه شب ( 8/24) وی ، در برنامه ی به "عبارت دیگر "میزبان یکی از نمایندگان سابق مجلس بریتانیا به نام تونی بن (Tony Benn) بود و موضوع برنامه بحران سرمایه داری در جهان  .

تونی بن پنجاه سال نماینده ی پارلمان بریتانیا بوده است .

فانی ، به سبک همیشه ، آشکارا تلاش کرد گفتگو را به سمتی پیش ببرد که بالاخره حرفی ضد نظام ایران در گفتگویش باشد .

این تلاش در دو قسمت خیلی به قول جوانان " ضایع " بود !

خواهش می کنم این بخش از گفتگوی فانی را با میهمانش بخوانید :

تونی بن : اگر به خاورمیانه نگاه کنید خیلی پیچیده تر از اینها است. برای مثال آنچه که در لیبی اتفاق افتاد مداخله غرب در یک جنگ داخلی بود، جنگ داخلی بین قذافی و شورای ملی انتقالی. غرب از نیروی عظیم نظامی استفاده کرد و نیروهای قذافی را بمباران کرد و نهایتا آنها را شکست داد. من خوشحالم که قذافی رفته است ولی واقعا این را یک پیروزی برای دمکراسی نمی خوانم، این یک مداخله غرب بود تا به نتیجه مدنظر خودشان در لیبی برسند.

فانی : ولی این مردم لیبی بودند که جنگ با قذافی را شروع کردند.

تونی بن : قطعا این مردم بودند که این کار را کردند، ولی در عین حال خودشان این کار را نکردند بلکه به حمایت غرب متکی بودند که این کار را بکند. حالا هم در مورد سوریه و غیره صحبت می کنند. فکر می کنم که خیلی از مردم در جهان به این جریانات نگاه می کنند و می گویند این مثال جدیدی است که اروپا و غرب سعی می کنند که بر آفریقا و جهان چیره بشوند و در هر جایی که خودشان می خواهند مداخله نظامی کنند.

فانی : ولی اگر این مداخله غرب به نفع مردم آن کشورها و در جهت دمکراسی بیشتر باشد، چه اشکالی دارد؟

تونی بن : فکر نمی کنم که جهان بریتانیا و فرانسه و آمریکا را بعنوان پلیس جهان تعیین کرده باشند. فکر می کنم که هر کشوری باید این مبارزه را خودش ببرد، هرچند هم طولانی و خونین. شما نمی توانید این کار را برای کشور دیگری بکنید، این کاری است که باید خودشان انجام بدهند.

فانی : شما از لیبی صحبت کردید، این مداخله غرب در لیبی بود که باعث پیروزی مردم این کشور شد. در حالی که می بینیم در سوریه که غرب مداخله نمی کند هر روز دهها نفر کشته می شوند و نشانی هم از پیروزی برای مردم نیست.

تونی بن : خوب اگر غرب در سوریه مداخله کند، این اولین بار نخواهد بود، قبلا هم فرانسوی ها سوریه را برای مدت ها کنترل کردند، بریتانیا هم مصر را از سال های دهه 1880 تا سال 1956 اشغال کرد. اگر به جهان نگاه کنید این الگوی مداخلات بوده است. فکر می کنم حالا مردم می خواهند خودشان زندگی شان را کنترل کنند. شما می توانید از آنها حمایت کنید، ولی نه مداخله نظامی.

اما مهمترین قسمتی که فانی به نتیجه ای که می خواست در گفتگو نرسید اینجا بود :

فانی : آقای بن، شما رئیس "ائتلاف علیه جنگ" هستید و همانطور که الان هم گفتید یکی از مخالفان جنگ غرب در کشورهای دیگر هستید، مخصوصا در کشورهای جهان سوم. یکی از کشورهایی که اغلب از آن نام برده می شود ایران است و این که ممکن است غرب به این دلیل که برنامه هسته ای ایران در جهت نظامی است به این کشور حمله نظامی کند. فکر می کنید غرب چه کار باید بکند تا مانع ایران از ساخت سلاح هسته ای بشود، البته آنطور که آنها ادعا می کنند که ایران در پی آن است؟

تونی بن : اسرائیل که خودش یک قدرت هسته ای است بر حمله به ایران اصرار دارد، آمریکایی ها هم به دلیل حمایت شان از اسرائیل خیلی مشتاق این حمله هستند. فکر می کنم که خطر این وجود دارد که همه آنها برای بمباران ایران کمپین کنند و این کار کاملا اشتباهی خواهد بود.از همه این ها گذشته، آمریکا سلاح هسته ای دارد بریتانیا و فرانسه و چین و روسیه هم سلاح هسته ای دارند. وجود یک قدرت هسته ای دیگر نمی تواند جنگ را توجیه می کند.

فانی ، شتابزده پاسخ داد : " بله، ولی ادعای آنها این است که حکومت ایران حکومت مسئولی نیست، استدلال آنها این است که کشورهایی هستند که سلاح هسته ای دارند، ولی حکومت های آنها حکومت های مسئولی هستند، ولی حکومت ایران حکومت مسئولی نخواهد بود!!!!!!!

و تونی بن در پاسخ گفت : شما نمی توانید یک جنگ را راه بیاندازید چون کشور دیگری سلاحی را دارد که شما خوشتان نمی آید، این یک اساس قابل قبول برای یک جنگ نیست .


فانی . . . گاهی در گفتگوهایش نمی تواند تیر زهرش را به جمهوری اسلامی بزند

                                                                               . . . فانی به فنا می رود گاهی

+ نوشته شده در  90/08/26ساعت 23:7  توسط محمد طاهری   |